چرا؟(تقدیم به کسانی که منتظر یارند)
چرا این درد، پایانی ندارد؟
چرا سخت است و آسانی ندارد؟
چرا در دل فقیری گشنه مانده
که عشق است نان او،نانی ندارد؟
چرا در محبس دل هیچکس نیست
چه زندانی که زندانی ندارد؟
کدامین درد بر عاشق نیامد
که درد عشق درمانی ندارد
خوشا عاشق و معشوق جفا کار
که این دو هیچ همخوانی ندارد
خوشا خالق که آورد عشق ما را
چه زیبا او که همسانی ندارد
خوشا آن تن که عشقش جان من شد
خوشا این تن که او جانی ندارد
خوشا این دل که چشمش مانده بردر
نه یاری و نه مهمانی ندارد